العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

108

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

گذشت . 9 - صدوق در كتاب : امالى از فاطمه بنت الحسين روايت مىكند كه گفت : لشكر ابن سعد در خيمه‌هاى ما ريختند . من در آن موقع دختر كوچكى بودم و يك جفت خلخال طلا در پايم بود . ناگاه ديدم مردى در حالى كه گريه مىكند آن خلخال‌ها را از پاى من بيرون مىآورد ! من به او گفتم : اى دشمن خدا ! پس چرا گريه مىكنى ! ؟ گفت : چگونه گريه نكنم در صورتى كه دارم خلخال‌هاى دختر پيغمبر را غارت مىكنم . گفتم : پس چرا غارت مىكنى ! ؟ گفت : ميترسم ديگرى بيايد و اين خلخال را ببرد ! ! فاطمه مىگويد : غارتگران يزيد آنچه را كه در خيمه‌هاى ما بود بتاراج بردند . حتى چادرها را از سرما مىبردند . 10 - در كتاب احتجاج مينگارد : هنگامى كه لشكر كفر امام حسين را محاصره نمودند آن بزرگوار بر اسب خود سوار شد و پس از اينكه مردم را ساكت نمود و حمد و ثناى خداى را بجاى آورد فرمود : اى گروه نابكار مرده و نابود شويد هلاك و سرنگون گرديد ! در آن موقعى كه از ما يارى خواستيد ما شما را بسرعت يارى كرديم . اكنون شما آن شمشيرى را كه در دست ما بود تيز كرده برخ خود ما مىكشيد . شما آتشى را براى ما روشن مىكنيد كه ما آن را براى دشمنان شما و دشمنان خودمان شعله‌ور نموديم . شما اكنون براى دشمنى با دوستان خود اجتماع كرديد و دستى شديد براى دشمنان خود شديد . بدون عدالتى كه در ميان شما افشاء كنند يا آرزوئى كه از شما بر آورند ، يا گناهى كه ما نسبت بشما كرده باشيم . چرا وا ويلاها نصيب شما نشود ! زيرا شما بما خوش نداريد . شمشير در غلاف ، يا كشيده است ، قلب آرام است ، رأى محكم نيست . ولى شما نظير ملخ‌هاى كوچك براى بيعت با ما سرعت كرديد و مثل پروانه‌اى كه دور شمع بگردد براى بيعت ما آمديد . ولى سپس به علت سفاهت و گمراهى بيعت ما را شكستيد . هلاك و نابود شويد بت‌ها يعنى يزيدهاى اين امت و بقعهء احزاب ، و آن افرادى كه قرآن را پشت سر انداختند ، سنت‌هاى پيامبر خدا را خاموش و تعطيل نمودند . همان